|
+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387 0:37 توسط هنگامه |
دل من خستگيهات خيلی زياد ميدونم دل من تنها ييهات پر از سوال ميدونم دل من خنديدنت فقط تو خواب ميدونم دل من آرزوهـات نقش برآب ميدونم دل من تحملـت مثـل يه کـوه ميدونم دل من عاشقيـات مثـل جنون ميدونم دل من صبوری و کسی سراغت نمياد دل من خسته ای و صدا ازت در نمياد دل من اميد تو فقط بايد خـدا باشه دل من تنها ييهات بايد پر از دعا باشه + نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 2:28 توسط هنگامه |
مطمئن باش برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست وچه زشت به من و سادگیم خندیدی وبه عشق پاکی که پر ازیاد تو بود وبه یک قلب یتیم که خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو تا راحت تر تکه های قلبم را سرهم بند زنم تو برو + نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386 22:40 توسط هنگامه |
+ نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386 23:3 توسط هنگامه |
فصل زمستان سر شود فرش زمین پر گل شود آتش دل شرر شود هنگامه ای دیگر شود شعر چه زیباتر شود داغ شقایق نو شود هنگامه ای دیگر شود هنگامه ی زیبا رخم هنگام با تو بودنم هنگامه ای دیگر شود هنگام شعر سرودنت هنگام گرم داشتنت هنگامه ای دیگر شود این شعر روداداش مهدی یکی ازدوستان گلم لطف کردن وبرای بنده حقیرسرودن + نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386 23:39 توسط هنگامه |
سلام دوستان عزیز از همه ممنونم که سر زدین من چند روز نبودمیکی از بستگانم فوت کرده وشرمنده که نتونستم سر بزنم شهادت مظلومانه ویاران باوفایش را تسلیت عرض میکنم این وبلاگ رو هم به مناسبت ماه دلهای عاشق بهاتفاق دوستانم تهیه کردیم این ادرس وبلاگه اگر عاشقید یه سر بزنید + نوشته شده در شنبه 22 دی1386 12:48 توسط هنگامه |
+ نوشته شده در شنبه 15 دی1386 22:37 توسط هنگامه |
+ نوشته شده در سه شنبه 11 دی1386 19:46 توسط هنگامه |
اومدم خبر بدم که چند روزی نیستم .با اجازتون دارم با عسل میرم مسافـرت واسـه یک امر خیـرگفتم خبـرتون کـنم تـا مثل دفعـه قبـل شرمندتـون نشم کـه خـدایی نـکرده فـکر کنید بـی معـرفتی کـردم ونخواستم بیام سر بزنم عزیزهای من وبمو می سپارم دست شما مـواظبش باشیدیـک وقـت تنهـایی کف نکنه آخه خیلـی روح لطیف و حساسی داره درست مثـل خودم .مـن نیـم ساعت دیگه بـاید بـرم ایـن یـک بیت شعرو که حسن ختـام حـرفام هست مینویسم چون خیلی دوستش دارم شمـا هـم نظـرتـون رو دربـارش بگیـن خیلی گلین دلم براتون تنگ میـشه خدا حافظ همگی + نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386 0:6 توسط هنگامه |
قلبها را نسـپـریم دسـت کـسـی عشقها بـازیچـه اسـت
عشق نیرنگ وریاست مرزوفای من وتوبی انتهاست قلبها را نسپـریم دسـت کـسـی عشقها پوشــالی اسـت عشق دودی برهواست ازنگاهم تا ثریا بی صفاسـت قلبها را نسپـریم دسـت کـسـی عشقها بـی پایـه اسـت عشق بـی سـاز ونـواسـت عشق امــروزی فقـط یک ادعاست + نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386 22:52 توسط هنگامه |
تو پنداری همان قوی سپیدی
پشیمانی ولی افسوس دیراست ![]() + نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386 10:24 توسط هنگامه |
+ نوشته شده در شنبه 17 آذر1386 10:8 توسط هنگامه |
ای چراغ هرچه روشن ای زلال هر چه جاری ای صدای هرچه فریاد عشق من روبردی ازیاد؟ ازنگاه سـرد و خسـتت می خـونم کـه نا امیــدی روی گـلخــونه قـلـبـت پــرده مشکـی کـشیـــدی میــدونم که نا امیـــدی گــل آشـنــایی نچـیــــدی تـوی راهـی که نرفتی زود به آخـرش رسیــدی ایـن شکسـتنــای ممتــد تو روبی بال وپـرت کرد ایـن شبــای بی ستــاره تورو غــرق ماتمت کـرد اگـه نه تـو بـد نبـــودی تو بـی معــرفـت نبــودی با تموم بـی کسی هـات پاک وسـاده مونده بــودی تورو هرکی که شکسته دربه روت هرکی که بسته من هنــوزم چشم براتم دل مـن بـه پـات نـشــستــه + نوشته شده در سه شنبه 13 آذر1386 14:16 توسط هنگامه |
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیدو بجاش
یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد زل بزنی وبجای اینکه لبریزکینه ونفرت بشی حس کنی که هنوزم دوستش داری چقدر سخته دلـت بخواد سرت رو باز به دیـواری تکیه بدی که یک بارزیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیـدیش هیچی بجز سلام نتونی بهش بگی چقدر سختـه وقتـی کـه پشتت بهش دونه هـای اشـک گـونـه هاتـو خیـس کنـه اما مجبـور بـاشی بخـندی تا نفهمـه کـه هنوزم دوستش داری چقدر سخته که گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی وهزاربار + نوشته شده در شنبه 10 آذر1386 22:35 توسط هنگامه |
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 آذر1386 15:45 توسط هنگامه |
|